بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 


یه عاشورای دیگه هم اومد و رفت

این روزا همه اش از خودم می پرسم توی این یکسال چه کار کردم ؟

هیات رفتنم چه تغییری نسبت به پارسال داشته :

 

شهاب بزرگتر شده

چندتا بچه هیاتی نوزاد به جمع سیاهپوش های آقا اضافه شدن

و

خاله جان دیگه بین ما حضور فیزیکی نداره گرچه بودنش هرلحظه حس  

می شه

 

دیگه چی ؟

فقط همین ؟

 

جایی خوندم :

یا حضرت زینب شرمنده ایم که شما برای حسینی شدن ما بی حسین شدین

و شرمنده تر اینکه شما بی حسین شدین و ما حسینی نشدیم

 

 

 

 

 

 

هرسال محرم یه تصمیم هایی می گیرم اما اینکه چقدر تونستم بهشون عمل کنم .......

 

فقط می دونم اونایی که از این روزها درست بهره بردن خیلی سود کردن و برات رستگاری گرفتن

 

خدا نکنه محرم رو از یاد ببریم و مثل لباس مشکی ها بذاریم کنار تا سال بعد

 

دست من و تو نیست اگر نوکرش شدیم

آقا زیاد زحمت ما را کشیده است

 

حرفایی که زدم دردل بود ، شکایت از خودم و حال و روزم

این جا نوشتم تا هرروز برام یادآوری بشه ان شاالله

مگه غیر از اینکه که ما منتظریم و امام زمانمون دائم بر اعمالمون ناظر هستن

خدا کنه یادم نره و غفلت نکنم

 

این هم چند تا عکس از شهاب در گذر زمان

آذرماه 1389

 

 

 

 

آذرماه 1390

 

 

 

و

آذرماه 1391

( اینجا پسرم مبهوت تماشای دسته اس)

 

 

 

التماس دعا

سی امین پست این وبلاگ هم نوشته شد و عمری که ............



تاريخ : چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان و بابا | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.