بسم الله الرحمن الرحیم

سلاااااااااااااااااام دوستای خوب قلب

این چند روز فعال شدم و از شهاب بیشتر عکس گرفتم

روز جمعه به دعوت یکی از دوستای باباجون رفتیم روستای جیلان و قبل از اون هم به باغ پدربزرگ باباجون سر زدیم 

 

 

 

 

 

طفلکی بچه های هم سن و سال شهاب که توی آپارتمان دنیا می آن و بزگ می شن  وقتی چشمشون به یه باغ می افته دیگه نمی دونن چه کار کنن

خیلی جالب بود من همه اش نگران بودم زنبوری مورچه ای چیزی شهابو گاز نگیره از اون طرف خانم دوست باباجون می گفت : بچه باید پاش به سنگ بخوره تا بزرگ بشه ، بذار خاک بازی کنه اینا مثل واکسن می مونه

البته من از اون مامانای حساس  نیستم ولی یه کم ترسو ام دیگه

این هم یه عکس پدر و پسر جلوی باغ فقط شرمنده ام لباسای شهاب رو لطفا نگاه نکنین خجالت

 

نزدیک ظهر رسیدیم به جیلان اون جا هم شهاب کلی بازی کرد

 

توی راه برگشت دیگه تقریبا بیهوش بود 

اما عصر که دوش گرفت  دوباره سرحال شد

 

 

و در این قسمت شما رو دعوت می کنم به چند عکس جدید اردیبهشتی 

شهاب در اتاق خودش

 از خود راضی

خدایا ممنوووووووووووووون که حواست به ما هست

و اما یه تشکر از مامان عزیز هانا جووووووووووووووووووون که هنوز داشتم آپ می کردم اومد و 5 تا نظر داغ لحظه به لحظه گذاشت لبخند



تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان و بابا | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.