به نام خدای بی همتا     نام مقدس" الله "

عرض سلام به همه مادران عزیز و تبریک به مناسبت ولادت خانم فاطمه زهرا (ص)

و روز زن.

مامان شهاب روزت مبارک ..

همسر مهربانم روزت مبارک ..

انشاا.. سالهای سال وجود پر مهر شما سایبان فرزندمان و البته بابای شهاب باشه.

و یک تبریک ویژه هم به مادرانی که به وبلاگ شهاب سر میزنن و با نظرات قشنگشون

این وب رو همراهی میکنن.

همیشه شاد و سربلند و مادر باشید.

 

 

به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد......

تبریک به بانوی ایرانی

 

بابای شهاب



تاريخ : شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان و بابا | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

سلاااااااااااااااااام دوستای خوب قلب

این چند روز فعال شدم و از شهاب بیشتر عکس گرفتم

روز جمعه به دعوت یکی از دوستای باباجون رفتیم روستای جیلان و قبل از اون هم به باغ پدربزرگ باباجون سر زدیم 

 

 

 

 

 

طفلکی بچه های هم سن و سال شهاب که توی آپارتمان دنیا می آن و بزگ می شن  وقتی چشمشون به یه باغ می افته دیگه نمی دونن چه کار کنن

خیلی جالب بود من همه اش نگران بودم زنبوری مورچه ای چیزی شهابو گاز نگیره از اون طرف خانم دوست باباجون می گفت : بچه باید پاش به سنگ بخوره تا بزرگ بشه ، بذار خاک بازی کنه اینا مثل واکسن می مونه

البته من از اون مامانای حساس  نیستم ولی یه کم ترسو ام دیگه

این هم یه عکس پدر و پسر جلوی باغ فقط شرمنده ام لباسای شهاب رو لطفا نگاه نکنین خجالت

 

نزدیک ظهر رسیدیم به جیلان اون جا هم شهاب کلی بازی کرد

 

توی راه برگشت دیگه تقریبا بیهوش بود 

اما عصر که دوش گرفت  دوباره سرحال شد

 

 

و در این قسمت شما رو دعوت می کنم به چند عکس جدید اردیبهشتی 

شهاب در اتاق خودش

 از خود راضی

خدایا ممنوووووووووووووون که حواست به ما هست

و اما یه تشکر از مامان عزیز هانا جووووووووووووووووووون که هنوز داشتم آپ می کردم اومد و 5 تا نظر داغ لحظه به لحظه گذاشت لبخند



تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامان و بابا | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

سلاااااااااااام

روز معلم یکی از خاطرات خوب دوران تحصیل ما ایرانی هاست

 

می خوام این روز رو به پدر خوبم تبریک بگم که سالهای زیادی از عمرش رو برای تدریس گذاشت

یادم هست همیشه یکی از لذتهای من خوندن نامه هایی بود که دانش آموزها و دانشجوهای پدرم مینوشتن تا از معلمشون تشکر کنن

ان شاالله همیشه سالم و با عزت باشی بابای عزیزم

خاله خوبم هم معلم بود و تا آخرین لحظات عمرش کنار شاگرداش موند

دلم برات  تنگ شده خاله جان

امروز دو گروه از همکارای خاله جان اومدن دیدن مامانم تا روز معلم رو تبریک بگن چند نفر از خانم ها معلم مدرسه تیزهوشان بودن همون مدرسه ای که من دوران راهنمایی و دبیرستان رو درس خوندم امروز با دیدن معلم های خودم حس عجیبی داشتم .

 

اعتبار  آدم ها به حضورشان نیست

به دلهــــره ای است که در نـبودشان احســاس می کنی

 

دوستای خوبم اگه مایل هستین بنویسین کدوم معلم دوران تحصیلتون رو بیشتر دوست داشتین

راستی اگه کسی از مامانای مهربون هم شغلشون معلمیه امروز رو تبریک می گم خیلییییییییی زیاد

بای بای

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۳:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان و بابا | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


چند روز پیش شهاب رفت به یه جای خوب

 

حتما شما هم وقتی دانش آموز بودین عضو کتابخونه شدین 

من اولین بار روزی که امتحانات چهارم ابتدائی ام تمام شد همراه خواهر بزرگم و دختر خاله هام به  کانون رفتم همون کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان

از تابستون اون سال به بعد دیگه کانون جایی بود که من تا سالها اوقات فراغتم رو اونجا می گذروندم و گاهی ساعتها توی کتابخونه می نشستم و تازه وقتی می خواستم برگردم دوست داشتم به جز دوتا کتابی که با کارت خودم می دادن بتونم چندتا کتاب دیگه هم با خودم ببرم

اون وقتا می تونستم چندساعت یه جا بشینم نه موبایل داشتم که زنگ بخوره نه نگران کارای خونه و خونواده بودم اما حالا قلبم در یه لحظه باید چندجا بزنه که این هم خودش خیلی زیباست خداروشکر 

چندروز پیش وقتی بعد از سالها دوباره به کانون رفتم حس کردم ...

می دونم حس خوب منو همه تون می دونین

این هم آقا شهاب ما در کانون

این روزها شاهرود سیاهپوش ایام فاطمیه اس و ما هم به لطف خدا شبها می ریم هیات

با خودم فکر می کنم ان شاالله یه روز شهاب هم بچه اش رو با خودش ببره جاهایی که این روزا همراه ما میآد

کتابخونه  ، هیات

تصور کن من نوه داشته باشم

شهاب هیات رفتن رو خیلی دوست داره عکسای محرمش رو که یادتون هست 

حالا هم از ظهر که از مهد برگشته داره می پرسه : کی می ریم هیات ؟ با کالسکه می ریم ؟

و من باید 10 بار بگم : پسرم نماز خوندیم می ریم

با ماشین می ریم داره باروون میآد

راستی دوروزه شاهرود باروونیه

یه عکس هم ببینین از شهاب سوار بر کالسکه زمانی که روز تاسوعا همراه دسته رفته بودیم

 

 

لطفا در این شبها برای ما هم دعا کنین و برای همه اونایی که پارسال همراهمون بودن و امسال نیستن

ممنوووووووووووووووووووون که به ما سر زدین

بای بای



تاريخ : شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ٦:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان و بابا | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.